آکادمی پویاروشان - دکتر عطایی - بازی زبانی قسمت دوم

فراگیری زبان همگام با بازی های زبانی

به عنوان نقطه شروع برای تحقیقمان ما بازی های زبانی را در نظر میگیریم برای مثال متون زیبا شناسی مثل شعر ها ، آهنگ ها یا آهنگ های مهدکودک که در موقعیت های بازی ارائه میشوند ( ای بلک و جی بلک (E. Belke & G. Belke)  ،(2006) ) . بازی های زبانی بسیار ساختاریافته و از لحاظ ساختاری تکراری هستند. اغلب ویژگی آنها اینست که یک بخش از آهنگ را بارها و بارها با تغییر فاعل یا مفعول ارائه میدهند. این مسئله آنها را از فعل و انفعلات روزمره متمایز میکند که از لحاظ ساختاری نسبتا متغیر است. علاوه بر این، بازی های زبانی اغلب یک داده بسیار ساختار یافته را با یک آهنگ یا ملودی یا هردو ترکیب میکنند. بحث شده که این ویژگی ها موجب میشود بازی های زبانی نقطه شروعی عالی برای یادگیری و تدریس زبان باشد. ( جی بلک، 2007 ،2012 (G. Belke)؛ ای بلک و جی بلک (E. Belke & G. Belke)، (2006؛ کوک (Cook) (1997، 2000)؛ هایس (Haueis) (1985) ) . هرچند مدارک تجربی برای حمایت از این ادعا نادر است. ما فراگیری زیر مجموعه های شبه جنسیتی تصنعی را در دو گروه از شرکت کنندگان بررسی کردیم. یکی از این گروه ها را با داده های بسیار ساختار یافته مثل همان که در بازی زبانی دیده میشود، آموزش دادیم و به گروه دیگر همان جملات آموزشی را به صورت غیر ساختار یافته آموزش دادیم; با تقلید از فعل و انفعالات شفاهی در زندگی روزمره. برای هر دو گروه ما تاثیر آهنگ و ملودی را آزمایش کردیم. ما تاثیر ویژگی های کلیدی آهنگ های مهد کودک و آهنگ های کودکان روی اجرای شرکت کنندگان را امتحان کردیم. ما در ابتدا مدارکی را مرور میکنیم که فراگیری سیستم های مربوط به جنسیت را با سرنخ های آوایی بسیار کم و یا بدون آوا و تنها از راه سرنخ های معنایی که بسیار سخت اما ممکن هستند، پیشنهاد میکنند، در صورتیکه این داده ها ساختار یافته و به شیوه ای دوستانه باشند. برای اینکار ما الگوی یادگیری زبان تصنعی را معرفی میکنیم که برای مطالعه فراگیری زیر مجموعه های شبه جنسیتی به کار میرود. سپس به زبان آلمانی بازمیگردیم که که جنسیت را با علامت نشان میدهد و سه زیر مجموعه جنسیتی دارد که برخی سیستم واگذاری جنسیتی آنرا به علت تعداد کم سرنخ های اسمی معتبر آن ، بیشتر اختیاری میدانند ( ماراتسوس (Maratsos) (1983)، کاپکه (Köpcke) (1982) ) . در قسمت پایانی، ما این مورد را بررسی میکنیم که چرا به طور کلی بازی زبانی و به خصوص آهنگ های کودکان وسیله هایی برای ارائه سرنخ های معنایی به بهترین روش هستند؟

سرنخ هایی برای تشخیص دسته شبه جنسیتی

بروکس و همکارانش (Brooks et al.) ( 1993) در یک مطالعه ی ابتدایی فرضیه داده اند که فراگیری زیرمجموعه های شبه جنسیتی مصنوعی غیرممکن است، مگر اینکه ، اسم ها از لحاظ آوایی یا معنایی علامت گذاری شده باشند. آنها دانش آموزان بی سواد را با یک زبان مصنوعی تحت دو شرایط آموزش دادند. در شرایط آزمایشی ، اسم ها برای دو زیر مجموعه گرامری تعیین شده بودند ( زیرمجموعه 1 و 2) ،به شیوه ای که شکل آوایی بیشتر اسم ها در رابطه با تشخیص زیرمجموعه های جنسیتی آگاهی دهنده بود. در مقایسه با این، در شرایط کنترل اسم های دو زیر مجموعه به صورت تصادفی تعیین شده بودند.

هر اسمی به یک مفعول اشاره میکرد، مثل hoik برای خانه و با دیگر عناصر زبان مصنوعی برای تشکیل جملات ترکیب شده بود. این جملات توضیح میدهند که چطور یک فاعل  Frippy وابسته به مفعولی است که توسط اسم شرح داده شده است. تمام جملات شامل فاعل، Frippy  ، یک اسم مفعول ویک پسوند مکانی ( eef, rog, ast, foo, ilg, tev) میشوند. این پسوند ها یکی از سه حروف اضافه مختلف ( to, at or from) را نشان میدهد که مربوط به مسیر یا موقعیت مکانی Frippy مربوط به مفعول است. برای مثال، جمله ای که Frippy  دارد به سمت خانه  ( hoik) راه میرود این است:

Frippy hoik-eef

الگوی پسوندی حروف اضافه to, at, and from بسته به زیر مجموعه گرامری اسم مفعول متفاوت است. برای مثال، حرف اضافه to برای اسم های زیرمجموعه 1 به eef ترجمه شده اما برای زیرمجموعه 2 به foo ترجمه شده است. از اینرو هم در شرایط تجربی و هم شرایط کنترل، الگوی پسوندی اطلاعات معتبری راجع به زیر مجموعه های اسمی که هر پسوند به آن مربوط است، ارائه میدهد. هرچند که این شرایط در رابطه با در دسترس بودن سرنخ های آوایی اضافی در اسم با هم فرق میکرد.

یک گروه آزمایشی و یک گروه کنترل را در چهار یا پنج جلسه ی آموزشی در معرض زبان قرار دادیم که شامل امور درکی و تولیدی میشد. در جلسه ی امتحان گروه آزمایشی نتایج بسیار بهتری در مقایسه با گروه کنترل در رابطه با هر دو آزمون داشتند که ترکیبی از سرنخ های اسمی و معنایی را پیشنهاد میدهد که شرکت کنندگان را قادر میسازد تا زیرمجموعه های گرامری در یک زبان مصنوعی را یاد بگیرند. اجرای گروه کنترل فراتر نرفت و این را نشان میدهد که سرنخ های معنایی به تنهایی برای فراگیری اطلاعات زیرمجموعه های گرامری ناکافی است. در آزمایش 2 تحقیق آنها، نویسندگان یافته های خود را با کودکان 9-10 سال تکرار کردند. این یافته ها با همدیگر مدارکی را برای مدل های سرنخ اسمی فراگیری جنسیت میدهند که طبق آن سرنخ های اسمی آوایی یا معنایی برای تشخیص جنسیت اسم غیرضروری است. تحقیقات بعدی نقش مرکزی سرنخ های اسمی را تایید کرده اند ( برای مثال فریگو و مک دونالد(Frigo & McDonald) (1998)؛ تارابان (Taraban) (2004)؛ تارابان و کمپ (Taraban & Kempe) (1999).

نقطه نظر شما

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلد های مورد نیاز با علامت * گذاری شده اند