آکادمی پویاروشان - دکتر عطایی - صفت فاعلی

صفت فاعلی

صفت فاعلی به عنوان بخش استمراری یک فعل (بعد از افعال ادراکی و افعال حرکتی) یا به صورت صفت کاربرد دارد. صفت فاعلی بسیاری از افعال دارای شکل پایه + ing است. این کاربردها ساختارهای جداگانه ای دارند که در زیر مشاهده می کنید.

 

صفت فاعلی به عنوان بخشی از شکل استمراری یک فعل

I am working.

من کار می کنم (در حال کار کردن هستم.)

He was singing.

او آواز می خواند. (در حال آواز خواندن بود.)

They have been walking.

آن ها راه می رفته اند. 

We will be staying.

ما خواهیم ماند. 

She would have been expecting me.

او باید منتظر من باشد. 

 

صفت فاعلی بعد از افعال حرکت و موقعیت

این ساختار مخصوصا برای فعل to go مناسب است.

She went shopping.

او به خرید رفت.

I go running every morning.

من هرروز صبح می دوم.

He lay looking up at the clouds.

او در حالی که به ابرها نگاه می کرد دراز کشید.

She came running towards me.

او دوان دوان به سمت من آمد.

 

صفت فاعلی بعد از افعال ادراکی

الگوی این کاربرد به صورت فعل + مفعول + صفت فاعلی است. هنگامی که چنین جمله‌ای به جای صفت فاعلی، شامل مصدر بدون to باشد، در معنا تفاوت ایجاد می کند. مصدر اشاره به عملی دارد که انجام شده، درحالیکه صفت فاعلی به عملی که در حال انجام است اشاره دارد.

I heard someone singing.

من آواز خواندن کسی را شنیدم.

He saw his friend walking along the road.

او دوستش را در حالی که در طول خیابان قدم می زد دید.

I can smell something burning!

من می توانم بوی سوختن چیزی را بشنوم!

I watched the birds flying away.

من پرنده ها را در حالی که پرواز می کردند دیدم.

 

صفت فاعلی به عنوان صفت

It was an amazing film.

فیلم فوق العاده ای بود.

Dark billowing clouds often precede a storm.

ابرهای تیره ی موجدار اغلب وقوع یک طوفان را پیش بینی می کنند.

He was trapped inside the burning house.

او در خانه ی آتش گرفته گیر افتاده بود.

Many of his paintings show the setting sun.

بسیاری از نقاشی های او آفتاب در حال غروب را نشان می دهند.

 

صفت فاعلی با افعال spend و waste

با این افعال، الگو به این صورت است: فعل + عبارت پولی/زمانی + صفت فاعلی

My boss spends two hours a day travelling to work.

رئیس من برای رسیدن به محل کار روزی دو ساعت در راه است.

Don’t waste time playing computer games!

وقتت را با بازی کردن بازی های کامپیوتری هدر نده.

They’ve spent the whole day shopping.

آن ها تمام روز را صرف خرید کردن کرده اند.

I wasted money buying this game.

من پولم را با خرید این بازی هدر دادم.

 

صفت فاعلی با افعال Catch و Find

با این افعال، الگو به این صورت است:فعل + مفعول + صفت فاعلی. با catch، وجه وصفی همیشه به عملی اشاره دارد که باعث آزار و عصبانیت میشود. درمورد find اینگونه نیست، این کلمه احساسی نیست.

If I catch you stealing my apples again, there’ll be trouble!

اگر دوباره تو را در حال دزدی کردن سیب هایم ببینم، دردسر درست می شود!

Don’t let him catch you reading his letters.

نگذار او تو را در حال خواندن نامه هایش ببیند.

I caught him going through my bag.

من مچ او را در حالی که کیفم را می گشت گرفتم.

We found some money lying on the ground.

ما مقداری پول دیدیم که روی زمین افتاده بود.

They found their mother sitting in the garden.

آنان مادرشان را در حالی که در باغ نشسته بود پیدا کردند.

 

صفت فاعلی برای دو عمل در یک زمان

وقتی دو عمل در یک زمان اتفاق بیافتند، و توسط یک فرد یا یک چیز انجام گیرند، می توانیم از صفت فاعلی برای وصف یکی از آنها استفاده کنیم. وقتی یک عمل بلافاصله قبل از عمل دیگری توسط یک فرد یا یک چیز انجام گیرد، میتوانیم عمل اول را با صفت فاعلی بیان کنیم.

Whistling to himself, he walked down the road. = He whistled to himself as he walked down the road.

They went laughing out into the snow. = They laughed as they went out into the snow.

Dropping the gun, she put her hands in the air. = She dropped the gun and put her hands in the air.

Putting on his coat, he left the house. = He put on his coat and left the house.

 

صفت فاعلی برای توضیح یک دلیل

صفت فاعلی می تواند به جای عبارتی که با as، since یا because شروع می شود، استفاده شود. در این کاربرد عبارت وصفی، دلیل یا علت یک عمل را توضیح می دهد.

Feeling hungry, he went into the kitchen and opened the fridge.

با احساس گرسنگی، به آشپزخانه رفت و یخچال را باز کرد.

Being poor, he didn’t spend much on clothes.

به دلیل فقیر بودن، پول زیادی صرف خرید لباس نکرد.

Knowing that his mother was coming, he cleaned the flat.

چون می دانست مادرش قرار است بیاید، آپارتمان را تمیز کرد.

He whispered, thinking his brother was still asleep.

چون فکر می کرد برادرش خواب است، زمزمه کرد.

  

اکادمی پویاروشان - دکتر عطایی

 

  اگر علاقه مند به مطالعه بیشتر در مورد حالت های دیگر هستید، اینجا کلیک کنید 

 

5/5 ( 1 نظر )

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *